X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 13 اسفند 1392 | 21:20 | نویسنده : ناری

الان فکرامو کردم دیدم تا سرحالم و دستمم به قلم میره بشینم دو کلوم از خودم بنویسم شاید بعدا عمری نبود یا باز رگ تنبلی و فشار کارها بهم هجوم اورد نتونستم.

من با یه خواهر زندگی میکنم. و این زندگی منو هیجان پذیر کرده فک کنین دوتا جوون با دوتا شغل نسبتا پر مخاطب اجتماعی و همیشه هم اینور و اونور . من خبرنگارم و خواهرم یه کانون اگهی تبلیغات داره. واسه همین هم جفتمون همیشه در حال بدو بدو هستیم و خیلی کم همدیگه رو میبینیم الانم اون ارشد میخونه تهران و من اینجام.

پدرم چند سال پیشا به رحمت خدا رفت. یه مرد خیلی مرد خیلی مرد. اما مادرم هست . حالا فک میکنین چرا پیش ما نیست؟ خوب چون مادر من یه شرکت نسبتا بزرگ تولیدی داره و برای اداره اونجا بیشتر وقتش تو سفر میگذره و اینور و انور اما خوب در کل همه چیزو که نمیشه گفت. اینقد بدونید که منو زی زی با هم زندگی میکنیم. دعوا میکنیم عشق میورزیم اختلاف پیدا میکنیم به هم مشاوره میدیم از هم دفاع میکنیم اما هنوز کسی جرات نکرده وارد حریم خصوصی مون بشه. (جربزه رو حال کنین)

نمیدونم دیگه چی میتونه جالب باشه؟



آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29321

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی