X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 19:35 | نویسنده : ناری

امروز متوجه یه چیز عجیب شدم.

من هیچ وقت نیومدم خونه از مامانم بپرسم نهار چی داریم.

یعنی در واقع یا مامانم اصلا خونه نبوده و یا اگه بوده خوب مامان من عادت نداره تو خونه کار کنه. حالا نه اینکه کلفت داشته باشیم نه . خودمون نهار میپزیم و اینا اصلا از خیلی سال پیش یه قانون نانوشته ای تو خونه ماست . هیچ وقت از مامان نخواستیم کاری بکنه . یعنی انتظاری ازش نداشتیم . نمیدونم چرا

اما خوب امروز سعی کردم بفهمم حسرت اینو دارم که مامانم واسم اشپزی کنه؟ نمیدونم . نه کودک درونم و نه ادم عاقله نه حتی اون یارو شکمو عصبانیه که گاهی جیغ جیغو میشه هم اعتراضی نکردن

انگار کلا این قسمت تو ذهن من بارگذاری نشده

خوب من هیچ وقت تصوری از یه خونه که ظهر بیای توش و نهار باشه و اینا نداشتم.

اه این الان خوبه یا بد؟

جالبه من از مامانم انتظار محبت و ابراز و عشق و اینا هم ندارم بیشتر منتظرم زنگ بزنه و یک سری از کارای شرکتو بده که انجام بدم و یا اینکه حسابارو ازم بگیره یا پیگیری کار

چرا هیچ وقت بهم نمیگه حالت چطوره یا امروز با کی بودی یا مثلا غذا خوردی یا نه یا مثلا اصلا مامان من درسته  مال شماها؟

من سالهاست تو یه خونه نسبتا بزرگ با خواهرم تنها زندگی میکنم یعنی بعد از فوت بابام بیشتر و تنهاتر . اخه چرا؟

جالبه داداشمم تا مجرد بود بیشتر دنبال کارای خودش بود و مجددا انگار که

نه ولش کن صدای همه دراومد یکی تو مغزم داد میزنه بیشعور من صدبار اینا رو ازت خواستم تو انگار کری نمیشنوی

چرا؟؟؟؟

امشب خواهرم رفته یه جلسه خیلی مهم واسه کارای تبلیغاتی دم عید و من کلی تماس دارم واسه نشریه و چند تا کار و مصاحبه که باید تحویل بدم

اما امشب دلم خونواده میخاد کسی صدای منو میشنوه؟



آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 34158

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی