X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393 | 22:02 | نویسنده : ناری

جمعه ای رو به سوی اصفهان کردیم و شنبه ای بازگشتیم

داش مهرداد تو احیانا حول حوالی شهرک صنعتی صفه فروشگاه نداری؟

هی رفتیم هی رفتیم هی رفتیم  به خودم گفتم خوب خیابونا و جاده ها رو نیگاه کن بچه تو باید سفرنامه بنویسی هی به ادما زل زدم

ولی خوب اتفاق خاصی نیوفتاد به جز یه دختر خانوم خیلی محجبه که با اقاشون اومده بود مشهد زیارت و توی راه تصادف کرده بودن ابجوش فلاسک چپ شده بود روی پای دختره و بعد از چند روز بیمارستان و بیمارستان کشی از ترس ماشین با هواپیما برمیگشتن خونشون.

دختره میگفت بابامون روحانیه ما از زمانی که 8-9 ساله بودیم میفرستادمون سفر که روزه نگیریم

یادم به بابام افتاد که هیچ وقت به این فکر نیوفتاده بودم منم بفرستن یه جایی که روزه نگیرم من از بدو 7سالگی پا به پای بقیه روزه میگرفتم چرا واقعا؟

شکست عشقی خوردم اگه بگم

داغ شدم به خدا

بالاخره اومدن خواستگاری

ولی چه خواستگاریی از بس هی مامان با ننه مهندس حرف زد حرف همو نفهمیدن که کم مونده بود دعواشون بشه میخواستم برم وسط بگم بابا مهم نیست اصلا ولش کنین خودم میرم با مهندس به توافق میرسم که...

هی مامانش گفت هی مامانم گفت اخر معلوم شد این دوتا چرا به توافق نمیرسن مامان منو تصور میکرد و مامان مهندس زی زی رو!!!!!!!!!!!!

اخه چرا من اصلا ناراحت نیستم

یعنی هستم اما خوب حس جالبی نیست

اونا از اولم اسمی از من نبردن فقط گفتن دختر خانمتون

زی زی از من خوشگلتره

خیلی خوشگل تر

خیلی خیلی

میدونین اون 1.70 قدشه و فقط 50 کیلوئه به مامانم رفته و قیافه تراشیده و شیکی داره و قشنگ هم ارایش میکنه و برعکس من باربی و سفید پوسته

اما من خیلی پسرپسند نیستم

کلا بازار ندارم

ولش کنین من غمگینم دروغ چرا؟

من دلم بچه میخواد شوهر میخواد

ارامش میخاد

زی زی میگه این پسره چیه نه قیافش نه سوادش نه پولش به من نمیخوره

ولی به من که میخوره چرا از من خواستگاری نکرد؟

بی معرفت حقش بود هرچی بهش گفته بودم

خاک تو سر بی لیاقتش

انتر

اصلا دلم نمیاد این پست رو تموم کنم

بذارین دوتا فحش دیگه هم بدم

اصلا میدونین صورتش دراز بود من ازش خوشم نمیومد

بره به جهنم

اصلا من میرم همون دهات خودم زندگی میکنم تک و تنها



آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29321

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی