X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : پنج‌شنبه 26 تیر 1393 | 01:50 | نویسنده : ناری

بچه یکی دو روز اولش خوبه به خدا

من عادت کردم شبا تا سحر بیدارم اونوقت امروز صبح شکوفه منو ساعت 7 بیدار کرده چنان سردردی شدم که مسلمان نبیند و کافر نشنود

رفتم سامانه سوخت شرکتو تحویل گرفتم کسی 2000 لیتر سوخت اضافه نمیخواد؟(گازوییل)

یکی از راننده های شرکت قهر کرده و دست ما مونده تو پوست گردو

برادر گرام که در یک هفته گذشته وظیفه سرکشی به سوله ها رو قبول کرده حسابی سرش شلوغ شده

متاسفانه ماشینش چپ شده و درگیر اونه 

احساس میکنم خونه خیلی کثیف شده ولی زورم به تنبلی نمیرسه

فک میکنین امروز با چی افطار کردم؟ یه موز

اصلا اشتها نداشتم فقط اب خوردم و هندوانه وموز از بعد از افطار

با اینکه داستانهای خانواده ما خاطر خواه نداره ولی یکی دیگه واستون میذارم

داستان فرید

فرید یکی از اقوام دور مادری محسوب میشه

مامان فرید دختر عمه مامان منه و عروس یکی از دایی های مامان

این خانواده خیلی ریلکس تشریف داره اصلا این  ژن ریلکسی تو زنای خانواده مادری من غوغا میکنه اینقدر که مامان فرید که یه فروشگاه لباس داره هفته به هفته میره واسه خرید و بچه ها رو خونه تنها میذاره

فرید 4تا داداش داره که ازش بزرگترن و وضع مالی خوب خانواده وورزشکار بودن خودشون و جو بی کنترل خونه اونا رو به سمت و سوی تفریحات جلف برده اینقد که وقتی بخوای بری خونشون باید قبلش چک کنی که پارتی نداشته باشن یا دوستای ناجور دخترشون نیومده باشن خونه و یا اصلا وقتی رفتی خونشون به هر صدایی که از اتاقا میاد هیچ عکس العملی نشون ندی

خونه نسبتا بزرگی دارن هرچند قدیمی ساخته اما شیک و خوش ساخته

پدر گرامی خونه هم تاجر تشریف دارند و به کار شیرین تجارت شکر مشغولند.

اما در کل انصافا بچه های خوبین خیلی با معرفتن یعنی اگه به مشکل بخوری و یه تک بزنی که اره همچین شده زیر سنگ باشن خودشونو بهت میرسونن و براشون مهم نیست اشنایی غریبه ای باهاشون مشکل داری یا هرچی فقط کافیه کمک بخوای در این حد اصلا لوتی منشن

بعله میگفتم فرید خان ما تو این خونه بزرگ شد از بچگی در معرض انواع و اقسام اثار لهو و لعب و مهمونی های انچنانی و می و معشوق و چی وچی

اما روح فوق العاده حساسی داشت یعنی به شدت دنبال واقعیت زندگی بود و همین باعث شده بود جذب این گروههای عجیب و غریب و عرفان و این حرفا بشه . اما انگار هیچی اقناعش نمیکرد

از این طرف داداشاش که نمیخواستن ته تغاریشون معتاد شه دیوونه به قول خودشون. همه توانشون رو به کار گرفته بودن که این بچه رو به راه بیارن تا اون حد که فرید میگفت یه بار به زور خواستن با یه خانمی..........

اینو واسه داداشم گفته بود و وقتی داداشم تعریف میکرد چطوری فرید از پنجره فرار کرده و خانمه با لباسای انچنانی دنبالش همه ما از خنده روده بر شده بودیم  اخه فرید قد بلند و خیلی نحیفه و فکر اینکه از دست یه زن فرار کنه  خنده داره خو

وضعه تحصیلی فرید فوق العاده بود اینقد که باباش میگفت بی برو برگرد میفرستمش خارج درس بخونه

اما بالاخره فرید یه روز همه رو شگفت زده کرد و یه توی سن 17 سالگی اعلام کرد که تصمیم خودشو گرفته و میخواد واسه ادامه تحصیل بره حوزه علمیه اسلامی

ادامه ماجرا باشه بعد میام تعریف میکنم









آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 34158

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی