X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : جمعه 29 بهمن 1395 | 22:30 | نویسنده : ناری

یکی از مادرها میگفت که  آخرین بار که پسرم رفت باهم خداحافظی کردیم به سختی توی بغلم گرفتمش و گریه کردم داع سختی بود ولی نمیدانستم که از ان سخت تر هم هست. پسرم خداحافظی کرد و به هرسختی که بود ازش دل کندم و رفت  اما..

هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که در را زدند . باز که کردم پسرم بود گفت مادر شال گردن و کلاهم رو جا گذاشتم. برداشت و رفت...

اما من سالهاست هنوز منتظرم در را بزند و بگوید مادر چیزی رو جا گذاشتم...

مادر دیگه ای رو میشناسم که سالهاست   نزدیکترین نقطه خانه به در میخابد مادر که خانه اش پنجره بزرگی دارد و روزها و ساعتها از ان پنجره به بیرون خیره میشود...

مادر میشناسم که سالهاست برای عزیز از دست رفته اش  ژاکتی میبافد و هربار ان را باز میکند و از اول میبافد سالهاست  که منتظر است تا یکنفر تماس بگیر و بگوید مادر فهمیدم چه مدل یقه ی دوست دارم...

من مادر نشدم و شاید هیچوقت نشوم  اما سالهاست با مادری زندگی میکنم که نگاهش حرکاتش حرفهایش حتی نفس کشیدنش پر از انتظار است. و من هم سرشار از انتظارم  سرشار



آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 34158

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی