X
تبلیغات
الی گشت
رایتل
تاریخ : پنج‌شنبه 18 شهریور 1395 | 17:16 | نویسنده : ناری

باورم نمیشه یکی اینجا رو چک میکنه که واسش مهمه که من مینویسم 

همه ادما فقط یه نمونه ازشون تو دنیا وجود داره حتی اگه با تمام قدرت سعی کنن شبیه یکی دیگه باشن

جل الخالق اونوقت بعضیا دوست دارن کارایی بکنن که تک باشن که البته اینم میشه جزو ویژگیهایی که اونا رو از بقیه متمایز میکنه.

اما وقتی که تو اصلا شبیه هیچکس نیستی  واقعا لازمه که کار خاصی بکنه؟

البته این تفاوت ها باعث نمیشه ما احساسات مشترکی رو تجربه نکنیم تزه به شکل وحشتناکی قشر یا گروه یا تعداد خاصی از ادما یه احساس مشترک رو  دارید و من اینو وقتی فهمیدم که دوستم گفت کارم توی این دنیا تموم شده. اصلا حس بدرد بخور ندارم. و در یک حرکت انتحاری گفت: من ترجیح میدم یا جای تو باشم یا بمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

جل الخالق مجددا...... بهش گفتم سعی زیادی نکن چون منم همین حس رو دارم . گفت: تو  خوشبختی و ناشکر>>>

گفت من  شغل ندارم  تو داری. من خیلی بیکارم تو نیستی. من چاقم تو نیستی.

گفتم خوب در واقع من شغل مستقلی ندارم و زیر پرچم مادرمم اما تو حق انتخاب داری. من کارای زیادی هست که دوست دارم که انجام بدم اما نمیتونم.من پوستم به خوبی پوست تو نیست و در ضمن گفتمم که جفتمون شدیم دوتا ادم  الکی خوش مرفه بی درد...

من توی بچگی روزهای سختی داشتم  پدرم ورشکست شد و زندگی خیلی بهمون سخت گرفت تا حد نداری نداری نداری

اما حالا سرپا ایستادم گاهی ارد میدم اما  مطمئنم مشکل منو ورفیقم اول از همه  سندرم سی سالگی هست.



تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 17:21 | نویسنده : ناری

باز اومدم بنویسم اینطوری ادم خل میشه دیگه. روابط اخیر روی اعصابم تاثیر گذاشته انگار

یه سال نمینویسم بعد یهو  روزی دو سه بار مینویسم چرا گفتم دو سه بار؟ چون دلم میگه یه بار دیگه هم برمیگردم

کاری ندارم که ملت به اینستا و تلگرام مهاجرت کردن

کاری ندارم که اینجا رو کسی میخونه یا نه

با خودم کار دارم

واسه خودم مینویسم

حالت خوبه ناری؟ عقلت سرجاشه؟ نکنه داری به بیماری مغزی خاصی دچار میشی؟ یهو خل تر از اینکه هستی نشی؟

امروز خانم خوش تیپ قوم و خویش برگشته میگه 5 کیلو اضافه وزن داری !!!!!!!!!11

اخه خواهر من  ، جنابعالی بگو من با 167 قد نخوام 65 کیلو باشم پس اون دل و روده لامصب رو کجا جا بدم؟

بعدم اومدیم سر این سن 30 مریض شدم کسی که نیست پرستاری منو بکنه یه  چندرغاز چربیم نداشته باشم توی اون وانفسای مریضی اب کنم که از گشنگی نمیرم؟

خوب میشم؟



تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 12:25 | نویسنده : ناری

دوست دارم بنویسم . خیلی بنویسم . موضوع خاصی ندارم اما دوست دارم بنویسم. خیلی وقته نبودم خیلی وقتا اومدم اینجا تا چیزی بنویسم اما نمیدونم از چی ترسیدم که فورا صفحه رو بستم و رفتم. بعضی وقتا یهو از یه جا میرم. دلیلشو خودمم نمیدونم اما میرم. از یه چیز فرار میکنم که خودمم نمیدونم چیه. اینا دردل نیستا. الان که اینا رو مینویسم تصمیم دارم فقط کلماتی که توی ذهنم هستند رو ازاد کنم شاید مفهوم نباشه طولانی باشه و حتی جذاب هم نباشه اما کمک میکنه که من  ذهنمو مرتب کنم. 

ماشین قشنگی که دوست داشتمو خریدم. باهاش گاز دادم ویراژ دادم گشتم گردیدم و گذاشتم ادما با انگشت نشونم بدن و لبخند بزنن و بعضیاشونم اخم کنن . گذاشتم عقده هام خالی بشه شور جوونی خودشو بریزه بیرون. گذاشتم کمبود توجه هام رفع بشه. وحالا میذارم شما روح عریان منو ببینید . اما چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که کافیه به اندازه کافی حماقت کردم. 

حالا دارم به دوران عقل میرسم. یکی گفته بود توی سی سالگی برای خرید خونه برنامه ریزی کنید و اینده تون رو بسازید و به ازدواج فکر کنید.

من خونه خریده بودم و توی منطقه خوبیه و دوستشم دارم. سعی کردم با ادمای جدیدی رفت و امد کنم و برای ازدواج برنامه ریزی کنم. اما اصلا به دلم ننشستن.

متاسفانه خصلت مردانه پیدا کردم  اصلا دلبسته که هیچی حتی وابسته هم نمیشم. هرچند توی این زمینه حماقت فاحشی نکردم اما خیلی راحت ادما رو عوض کردم و ظرف یکسال گذشته با چندین نفر اشنا شدم که خیلی راحت ولشون کردم چون  از بیرون جالب بودن اما بعد از یکی دو جلسه شخصیتشون 180 درجه با اون ادمی که من تصور کرده بودم فرق میکرد. 

خیلی راحت خداحافظی میکردم و قسمت مزخرف کار اینجا بود که طرف ول نمیکرد.... شخصیت بعضی از اقایون خیلی عجیب و غریب شده و نمیفهمن که از التماسا و خواهش های تورو خدا نرو شون منزجر میشدم.

عجیبه اصلا نمیفهمیدن که تو شبیه چیزی که من میخوام نیستی. من توی دوران دبیرستان و دانشگاه و حتی بعد از اون برخلاف خیلی از دوستام با هیچ پسری رابطه نگرفتم نه اینکه نخوام نه وقتش و برنامشو نداشتم و حالا که وارد صحنه شدم همه چیز واسم عجیب و غریبه.

الان دیگه این حرکت مسخره رو گذاشتم کنار و برگشتم به روحیه قبیلم . با همه خداحافظی کردم و تصمیم گرفتم تا کاملا یه ادم بهم اثبات نشه اصلا بهش نزدیک نشم .

اقا طرز فکرتون نسبت به من چیه الان؟ خودم خیلی خوشم نیومد  از یکسال گذشتم  چرا نمیتونم مثل ادمیزاد زندگی کنم؟



تاریخ : شنبه 15 اسفند 1394 | 23:58 | نویسنده : ناری

یعنی دیر رسیدم؟ یک درصد امکان داره بازم دوستامو پیدا کنم؟

خدایا کسی هنوز اینجا هست؟

بیایین تا بگم اینهمه وقت کجا بودم 

بچه ها؟ بنفشه؟ مامانی؟ زبله جون؟ سیمرغ؟اق مهرداد

وای نه بیایین



تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394 | 13:53 | نویسنده : ناری

من به جرم توهین به مامور دولت رفتم یه جایی

هههههههه

توهین چی بود؟ جوجه

اره جوجه همین موجود جذاب جیگر مامانی

جریان رو ولش کنید ولت و امپرش هم مهم نیست فقط مقاومت رو بچسبید حالا انصارالله یا حزب الله چه فرقی میکنه؟

پرت و پلا میگم؟

نه بابا شکنجه کجا بود با بیل نکوبیدن توی سرم فقط یکم رفتم استراحت اجباری 



   1    2    3    4    5      ...    16    >>

آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 17431

  • زیبا مد | سبزک | تبلیغات متنی